تبلیغات
کشکول - داستان ، خاطره و ضرب المثل

چراغ رنگارنگ

داستان ، خاطره و ضرب المثل

ضرب المثل
ماست‌ها را کیسه کردن
نظارت بر قیمت ها در دوران قاجار

می‌گویند؛ مختارالسلطنه (لقب کریم‌خان) در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار،  رییس فوج فتحیۀ اصفهان بود و زیر نظر ظل السلطان، فرزند ارشد ناصرالدین شاه انجام وظیفه می‌کرد . او حسب الامر ناصرالدین شاه از اصفهان به پایتخت آمد تا به علت ناامنی و گرانی که در تهران بروز کرده بود، رسیدگی کند. از ‌آن رو او مدتی حکومت پایتخت تهران را برعهده گرفت. در آن زمان که هنوز ارگانی به نام شهرداری (بلدیه) وجود نداشت، حکام وقت با اختیارات تام برکلیۀ امور و شئون قلمرو حکومتی از جمله مسائل؛ خوار بار و حفظ نرخ‌ها مورد نیاز مردم را نظارت کامل داشتند و محتکران و گرانفروشان را شدیداً مجازات می‌کردند. در این اوضاع و احوال، گدایان و بیکاره‌ها به سبب گرانی و نابسامانی شهر ضمن عبور از کنار دکانها چیزی برمی‌داشتند و به اصطلاح ناخونکی به اجناس می‌زدند.
جناب مختارالسطنه برای جلوگیری از این بی نظمی  و هرج و مرج دستور داد، گوش چند نفر از گدایان متجاوز و ناخونک زن‌ها را با میخهای کوچک به درخت نارون در کوچه‌ها و خیابان‌های تهران میخکوب کردند و بدین وسیله از گدایان و بیکاره‌ها دفع شرو رفع مزاحمت شد. در همین روز‌ها به مختارالسلطنه اطلاع دادند که نرخ ماست در تهران بسیار گران شده است به طوری که مردم نمی‌توانند از این مادۀ غذایی ارزان که چاشنی و مایه نان آنهاست، استفاده کنند.
مختارالسلطنه ‌دستور داد، ابلاغیه بلند بالایی در این باب، صادر کردند تا ماست فروشان را از گرانفروشی برحذر داشته و از عواقب آن پرهیز سازند. چون چندی بدین منوال گذشت، برای اطمینان خاطر شخصاً با قیافۀ ناشناخته به یکی از دکانهای ماست فروشی رفت و مقداری ماست خواست. ماست‌فروش بی‌خبر، از آنجایی‌که مختارالسلطنه را نمی شناخت و فقط نامش را شنیده بود، پرسید: چه جور ماستی می خواهی؟ مختارالسلطنه گفت: مگر چند جور ماست داریم؟
 ماست فروش جواب داد: معلوم است که تازه به تهران آمدی و نمی‌دانی که دو جور ماست داریم: یکی ماست معمولی، دیگری ماست مختارالسلطنه!
مختارالسلطنه با حیرت و شگفتی درباره مزایا و معایب این دو نوع ماست پرسید.ماست فروش بخت برگشته با آب و تاب گفت: ماست معمولی همان ماستی است که از شیر می‌گیرند و بدون آنکه آب داخلش کنیم تا قبل از حکومت مختارالسلطنه با هر قیمتی که دلمان می‌خواست به مشتری می‌فروختیم. الان هم در پستوی دکان از آن ماست موجود ات.اگر مایل باشید برایتان بیاورم، البته به قیمتی که برایم صرف می کند، می‌فروشم. اما ماست مختارالسلطنه همین طغار دوغ است که در جلوی دکان و مقابل چشم شما قرار دارد و از یک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکیب شده است. بعد با لبخنده پیروزمندانه‌ی افزود؛ چون ما این ماست را به نرخ مختارالسلطنه می‌فروشیم، آن را ماست مختارالسلطنه نامیده‌ایم! بعد خنده جانانه تحویل مختارالسلطنه داد و  پرسید؛ حالا از کدام ماست می خواهی؟ این یا آن؟!مختارالسلطنه که تا آن موقع خونسردیش را حفظ کرده بود، دیگرطاقت نیاورده به فراشان حکومتی که دورادور شاهد صحنه و گوش به فرمان او بودند، امر کرد ماست فروش را جلوی دکانش به طور وارونه آویزان کردند و بند تنبانش را محکم بستند.سپس در میان بهت و ناباوری، طغار دوغ را از بالا به داخل پاچه‌های شلوار ماست فروش بخت برگشته سرازیر کردند و شلوار را به مچ پاهایش محکم بستند. بعد از اجرای فرمان، رو به ماست فروش بیچاره و خجالت زده کرد و گفت: آنقدر باید به این شکل آویزان باشی تا تمام آبهایی که داخل این ماست کردی از شلوارت خارج شود و سر، صورت و لباسهایت خیس و دوغی شود تا دیگر جرأت نکنی آب داخل ماست بکنی! چون سایر ماست فروش‌ها این مجازات شدید مختارالسلطنه را دیدند به سرعت همه ماست‌ها را کیسه کردند تا آبهایی که داخلش کرده بودند، خارج شود و اینکه مثل هم صنف  خود گرفتار قهر و غضب مختارالسلطنه نشوند.
از آن زمان به بعد این عبارت "ماست‌ها را کیسه کردند" ورد زبان مردم دیار ما شد ودر موارد مشابه به  فرد یا افرادی که از کاری یا شخصی ترسیده باشند، به کار برده می‌شود. گذشت سال‌ها، این عبارت را به عنوان ضرب المثل در کتاب‌ها و فرهنگ کلامی ما وارد کرده است./9

بادمجان دور قاب چین
در دوران ناصرالدین شاه، بزرگان و رجال سیاسی برای نشان دادن مراتب اخلاص و چاکری خود به پادشاه، به آشپزخانه شاهنشاهی می رفتند و چهار زانو بر زمین می نشستند و مانند خدمه های آشپزخانه مشغول پوست کندن بادمجان می شدند، یا آن که بادمجان ها را پس از پخته شدن در دور و اطراف قاب های آش و خورش می چیدند. این رجال سیاسی حساب کار را طوری داشتند که شاه حتماً بتواند آنان را هنگام سرزدن به چادرها در حال بادمجان دور قاب چیدن ببیند و در این کار دقت و سلیقه بسیار به کار می بردند تا شادی خاطر شاه فراهم آید! از آن پس بادمجان دور قاب چین شد، صفت افرادی که کاری را برای چاپلوسی انجام می دهند./23

از این ستون به آن ستون فرج است
مردی به شهری مسافرت كرد و غریب بود . اتفاقا همان شب فردی به قتل میرسد . نگهبانان مرد غریب را نزدیك محل قتل دستگیر می كنند و نزد قاضی می برند .  چون مرد ناشناس نتوانست بی گناهی خود را ثابت كند قاضی دستور اعدام وی را صادر كرد . فردا مرد مسافر را به یك ستون بستند تا اعدام كنند . مرد هرچه گفت كه بی گناه است و بعدا از این كار پشیمان خواهند شد  ، جلاد گفت من باید دستور را اجرا كنم .جلاد به او گفت كه آخرین خواسته اش چیست . مرد كه دید مرگ نزدیك است ،  گفت مرا به آن یكی ستون ببندید و اعدام كنید . جلاد فكركرد كه مرد قصد فرار دارد و این یك بهانه است و به او گفت این چه خواهش مسخره ای است !مرد گفت : رسم این است كه آخرین خواهش یك محكوم به اعدام اگر ضرری برای كسی نداشته باشد اجرا شود .
جلاد با احتیاط دست او را باز كرد و به ستون بعدی بست . در همین هنگام حاكم و سوارانش از آنجا گذشتند و دیدند عده ای از مردم دور میدان جمع شدند ، علت را پرسیدند گفتند مردی را به دار می زنند . حاكم پرسید : چه كسی را . جلاد جلو آمد و حكم قاضی را نشان داد . حاكم گفت : مگر دستور جدید قاضی به شما نرسیده است ؟‌ جلاد گفت : آخرین دستور همین است . حاكم گفت : این مرد بی گناه است ، او را آزاد كنید . قاتل اصلی دیشب به كاخ من آمد و گفت وقتی خبر اعدام این مرد را شنیده ،‌ ناراحت شده كه خون این مرد هم به گردن او بیافتد و با اینكه میترسیده خودش را معرفی كرد . من هم او را نزد قاصی فرستادم و سفارش كردم كه مجازاتش را تخفیف دهد . مرد مسافر را آزاد كردند.  او گفت : اگر مرا از آن ستون به این ستون نمی بستید تا حالا ‌مرا اعدام كرده بودید . این ضرب المثل را هنگامی به كار می برند كه فردی ناامید است و او را دلداری می دهند كه در اندك فرصتی راه چاره ای پیدا می شود . ( فرج به معنای گشایش در كار و رفع مشكل است )‌ /7

خالی بندی

در زمانهای قدیم به دلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبان هائی که گشت میدادند، فقط غلاف خالی اسلحه، یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار میگیرد را، روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و شبگردها، وقتی متوجه این قضیه شدند، برای اینکه همدیگر را مطلع کنند، بهم میگفتند طرف “خالی بسته” و منظورشان این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته است، و برای ترساندن ما بلوف میزند که اسلحه دارد.به همین جهت بود که اصطلاح “خالی بندی” رواج پیدا کرد./0

داستان

روزی

 در یکی از سالها قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم در بغل گرفته بودند ، عارفی از کوچه ای می گذشت. غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است. 
به او گفت : چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟ غلام جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد ، پس چرا غمگین باشم ؟
عارف گفت : از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم/ 0


معجون آرامش

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش انداخت و گفت او را به زنجیر بستند.
چند روزی بر این احوال بود تا کسری کسانی را فرستاد که از حالش جویا شوند. آنان بزرگمهر را با دلی قوی و شادمان دیدند .
به او گفتند در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینیم!
گفت: معجونی ساخته ام از شش جزء و بکار میبرم و چنانکه می بینید مرا نیکو میدارد.
گفتند ، آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز به هنگام گرفتاری بکار آید .
گفت:
جزء نخست ، اعتماد بر خداوند عزوجل است
دوم ، آنچه مقدر است شدنی است
سوم ، شکیبایی برای گرفتار ، بهترین راه است
چهارم ، اگر صبر نکنم چه کنم ، پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش از این نیازارم
پنجم ، آنکه شاید وضعیتی سخت تر از این حال رخ دهد
ششم ، آنکه از این ساعت تا ساعتی دیگر ، امید گشایش و فرجی باشد
چون این سخنان به گوش کسری رسید ، دستور داد او را آزاد کرده و نیکو گرامی داشت./0

کینه
روزی لقمان به فرزندش گفت :
کیسه ای با خودت بیاور و به تعداد آدم‌هایی که از آنان بدت می‌آید، در آن پیاز قرار بده.
فرزندش اینکار را انجام داد .
لقمان گفت : از فردا هرجا که می‌روی، این کیسه را با خود ببر.
فرزند، بعد از چند روز خسته شده، به او شکایت کرد که پیازها گندیده، بوی تعفن گرفته و بوی آن مرا آزار میدهد.
لقمان پاسخ داد : این شبیه همان وضعیتی است که تو از دیگران کینه داشته و همواره در دل نگه داری.
این کینه، قلب و دلت را فاسد کرده و آثار بد آن، بیش از همه، خودت را اذیت کرده و آزار خواهد داد/0

سنجش

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.» پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.» .پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.» / 6
کمک
روزگاری نه چندان دور، مردی روستایی اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند. بادیه‌ نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌ نشین تعویض کند. چرا که بی نهایت این اسب را دوست داشت.باد‌یه‌ نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم. روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید. او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور خواهد کرد و می دانست رسم مردانگی و انصاف این است که به درمانده و بیمار مانده در راه کمک می کنند. همین اتفاق هم افتاد. مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی و دلسوزی از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و بعد از احوال پرسی و دلجویی از او پیشنهاد کرد،  او را به نزد حکیم  ببرد. مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم. مرد به همین خاطر به او کمک کرد که سوار اسب شود. گدای حیله‌گر به محض اینکه روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.

http://s9.picofile.com/file/8364879992/asb.jpg
مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه‌ نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد. صاحب اسب گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن.برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی!! بادیه‌ نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟! مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد. بادیه‌ نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد و رفت./9
شن و سنگ
روزی، روزگاری دو دوست قدیمی هنگام سفر از بیابانی عبور می‌کردند. در این حین آن دو بر سر موضوع کوچکی جر و بحث می‌کنند. در این میان، کار به جایی می‌رسد که یکی از آن دو دوست، کنترل خشم خویش را از دست داده و سیلی محکمی به صورت  دوست دیگر می‌نوازد.
دوست سیلی خورده که از شدت ضربه و درد شوکه شده بود، بدون اینکه حرفی بزند، می‌نشیند و روی شن‌های بیابان می‌نویسد؛ " امروز بهترین دوست زندگیم، سیلی محکمی به صورتم زد." آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه‌ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب آن دریاچه کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای بیابان خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند.
مشغول شنا بودند که  ناگهان دوست سیلی خورده، گرفتار باتلاق  می‌شود. گل و لای باتلاق لحظه به لحظه او را به کام خویش فرو می‌کشید.
مرد شروع به داد و فریاد می‌کند؛ آی کمک... کمک کنید! به دادم برسید...خلاصه، با صدای فریاد مرد، دوستش به سرعت به یاری‌اش شتافته و با زحمت فراوان او را از آن مخمصه نجات می‌دهد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید، بر روی ‌اولین سنگ سر راهش  نشست و فوری مشغول شد. او این بار روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد؛ " امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ حتمی نجات داد."
دوستی که او را نجات داده بود با تعجب به زحمت وتلاش او برای حک کردن این جمله  نگاه کرد و پرسید؛ چگونه است که وقتی به تو سیلی زدم، شرح حال را بر روی "شن‌ها"، نوشتی و حال که تو را نجات داده‌ام، شرح حال را با این زحمت بر روی "سنگ" حک می‌کنی؟ مرد نجات یافته پاسخ داد؛ وقتی دوستی تو را آزار می‌دهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم "بخشش و عفو" آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در دل سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه در یاد و قلبت باشد که تو مدیون لطف او هستی./9

مسجد بهلول
می‌گویند: مسجدی می‌ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می‌كنید؟ گفتند: مسجد می‌‌سازیم.
گفت: برای چه، پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» و شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب كرد. سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول». ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا كرده به باد كتك گرفتند كه زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می‌كنی؟! بهلول گفت: مگر شما نگفتید كه مسجد را برای خدا ساخته ‌ایم؟ فرضاً مردم اشتباه كنند و گمان كنند كه من مسجد را ساخته ‌ام، خدا كه اشتباه نمی‌كند ./ 2
داستان ،خاطره و ضرب المثل نامه

برای مطالعه موارد زیر
اینجا کلیک نموده و به شماره مطلب موردنظر مراجعه فرمائید      

1 - خاطرات و ناگفته هایی از مراسم خاکسپاری پیکر حضرت امام خمینی (ره)

2- علامه جعفری (ره) و ازدواج با زیباترین دختر دنیا!




how to get help in windows 10
1398/04/31 01:22 ق.ظ
Hi there, I found your website by way of Google even as searching for a related subject,
your website got here up, it seems great.
I have bookmarked it in my google bookmarks.
Hello there, just changed into alert to your weblog thru Google,
and found that it is truly informative. I am going to be
careful for brussels. I'll appreciate in case you
continue this in future. Many people can be benefited out of your writing.
Cheers!
پاسخ حسن : Thanks a lot
how to get help in windows 10
1398/04/30 06:57 ب.ظ
This text is invaluable. How can I find out more?
پاسخ حسن : Thanks
noornameh.ir
cheraghha.ir
selected.ir
welinks.ir
golgoe.ir
bnesh.ir
has9.ir
plenty of fish dating site
1398/04/27 12:45 ب.ظ
Hi! I realize this is kind of off-topic however I needed to ask.

Does running a well-established website such
as yours take a large amount of work? I'm completely new to writing a blog however I do write in my journal on a daily
basis. I'd like to start a blog so I will be able
to share my own experience and thoughts online. Please let me know if you have any ideas or
tips for brand new aspiring bloggers. Appreciate it!
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
Sevilla Trikot Kinder
1398/04/8 06:05 ب.ظ
Everything is very open with a very clear description of the issues.
It was really informative. Your site is extremely helpful. Many
thanks for sharing! Sevilla Trikot Kinder
پاسخ حسن : Many thanks
Chelsea kläder
1398/04/7 08:09 ق.ظ
Thanks , I've just been looking for info approximately
this topic for ages and yours is the greatest I have discovered so far.
However, what concerning the conclusion? Are
you sure about the supply? Chelsea kläder
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
juventus fotballdrakt
1398/04/5 09:36 ب.ظ
It's very trouble-free to find out any topic on web as compared to textbooks, as I
found this post at this web page. juventus fotballdrakt
Schalke 04 Ny drakt
1398/04/2 11:29 ب.ظ
Greetings from Idaho! I'm bored to death at work so I decided to browse your blog on my
iphone during lunch break. I really like the
information you present here and can't wait to take a look
when I get home. I'm shocked at how fast your blog loaded on my phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, very good
blog! Schalke 04 Ny drakt
پاسخ حسن : Thanks a lot
Real Madrid fodboldtrøje
1398/04/1 07:33 ب.ظ
Your mode of telling everything in this paragraph
is in fact pleasant, every one be able to easily understand it, Thanks a lot.
Real Madrid fodboldtrøje
پاسخ حسن : Thanks
Sevilla Fußballtrikots
1398/04/1 12:34 ب.ظ
Hi, i feel that i saw you visited my weblog thus i got here to go back the desire?.I
am attempting to in finding issues to enhance my website!I assume its ok to make use of some of your ideas!!
Sevilla Fußballtrikots
پاسخ حسن : thanks
Maglia Inter perisic
1398/04/1 07:14 ق.ظ
Its such as you learn my mind! You appear to know so much approximately this, like you
wrote the guide in it or something. I think that you just could do with a few
percent to pressure the message home a bit, but instead of that, this is great blog.
A great read. I'll definitely be back. Maglia Inter perisic
پاسخ حسن : Thanks
Olympique Lyonnais tröjor
1398/04/1 01:49 ق.ظ
Appreciate this post. Let me try it out. Olympique Lyonnais tröjor
پاسخ حسن : Thanks
Billiga Bayern Munchen fotbollströja
1398/03/26 10:04 ق.ظ
It's genuinely very complex in this active life to listen news on Television, thus I only use the web for that purpose,
and obtain the latest information. Billiga Bayern Munchen fotbollströja
Billig tottenham hotspur Fodboldtrøje
1398/03/25 09:16 ق.ظ
I could not resist commenting. Perfectly written! Billig
tottenham hotspur Fodboldtrøje
Chelsea Trikot Kinder
1398/03/25 08:30 ق.ظ
Excellent way of telling, and pleasant post to obtain data regarding my presentation focus, which i am going to
deliver in university. Chelsea Trikot Kinder
پاسخ حسن : Thanks
gamefly free trial 2019 coupon
1398/03/20 02:31 ب.ظ
Hey there, You've done an excellent job. I will definitely digg it and personally recommend to my friends.

I am confident they will be benefited from this web site.
پاسخ حسن : Thanks a lot
viagra side effects blood clots
1398/03/19 09:08 ق.ظ

I all the time used to study article in news papers but now as I am a user of web so from now I am using net for articles, thanks to web.
پاسخ حسن : Thanks
gay men where can i buy viagra online
1398/03/18 02:57 ب.ظ

I have read so many content regarding the blogger lovers except this piece of writing is actually a good post, keep it up.
پاسخ حسن : Thanks
gamefly free trial
1398/03/17 10:14 ق.ظ
wonderful issues altogether, you just gained a emblem
new reader. What would you recommend about your publish that you just made some days in the past?
Any certain?
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
gamefly free trial
1398/03/16 04:20 ب.ظ
I do consider all the ideas you have presented in your post.
They are very convincing and can definitely work.
Still, the posts are very short for beginners.
May just you please extend them a little from subsequent time?

Thanks for the post.
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
gamefly free trial
1398/03/12 11:02 ب.ظ
Wow, that's what I was searching for, what a material! present here at this
weblog, thanks admin of this web site.
پاسخ حسن : thanks
gamefly free trial
1398/03/12 06:52 ق.ظ
Genuinely no matter if someone doesn't be aware of after that its up to other users that they will assist, so here it occurs.
gamefly free trial
1398/03/11 02:45 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is an extremely well written article.
I'll make sure to bookmark it and return to read more
of your useful info. Thanks for the post. I'll certainly
return.
پاسخ حسن : Thanks
how to get help in windows 10
1398/03/8 03:15 ق.ظ
Every weekend i used to visit this website, for the reason that
i want enjoyment, since this this web page conations truly nice funny data too.
پاسخ حسن : Thanks
gamefly free trial
1398/03/7 07:21 ب.ظ
I'm extremely inspired together with your writing talents as well
as with the layout in your blog. Is this a paid subject matter
or did you customize it yourself? Anyway stay up the nice
high quality writing, it's uncommon to look a nice blog like this
one nowadays..
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
free minecraft
1398/02/27 07:07 ق.ظ
Just want to say your article is as astonishing.
The clearness in your submit is simply excellent and i can suppose you are an expert on this subject.

Well with your permission allow me to take hold of your feed
to stay updated with approaching post. Thank you a million and
please carry on the enjoyable work.
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
g
1398/02/23 07:47 ب.ظ
Hello everyone, it's my first pay a visit at this web site, and paragraph is genuinely
fruitful in favor of me, keep up posting these types
of articles or reviews.
پاسخ حسن : Thanks
g
1398/02/21 11:07 ب.ظ
It is truly a nice and helpful piece of info.

I'm happy that you simply shared this useful information with us.
Please stay us up to date like this. Thank you for sharing.
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
gamefly
1398/02/13 06:28 ب.ظ
Hi, i think that i saw you visited my website so i got here to go
back the choose?.I am trying to in finding issues to enhance my website!I assume its good enough to
make use of a few of your ideas!!
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
gamefly
1398/02/11 06:46 ب.ظ
Does your website have a contact page? I'm
having a tough time locating it but, I'd like to shoot you an email.
I've got some recommendations for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it grow over time.
پاسخ حسن : has9ir@yahoo.com
http://welinks.ir/extrapage/answer
http://tinyurl.com/y6jlj457
1398/01/19 12:41 ق.ظ
Great work! That is the kind of information that are meant to be shared
around the internet. Shame on the seek engines for now not positioning this publish upper!
Come on over and seek advice from my website . Thank you =)
پاسخ حسن : http://welinks.ir/extrapage/answer
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30